هر روز شیطان لعنتی خط های ذهن مرا اشغال میکند هی با شماره های غلط زنگ می زند آن وقت من اشتباه می کنم و او با اشتباه های دلم حال می کند * دیروز یک فرشته به من می گفت: تو گوشی دل خود را بدگذاشتی آن وقت که خدا به تو می زد زنگ آخر چرا جواب ندادی چرا برنداشتی؟ * یادش بخیر آن روزها مکالمه با خورشید دفترچه های کوچک ذهنم را سرشار خاطره می کرد امروز پاره است آن سیمها که دلم را تا آسمان مخابره می کرد * اما با من تماس بگیر خدا حتی هزار بار وقتی که نیستم لطفا پیام خودت را روی پیام گیر دلم بگذار
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 13:37 توسط پــــــریـــــــا | لينك ثابت
|
ديگر گوش شنوايي نيست كه گوش جان به حرف هاي ناگفته ام بسپارد.
ديگر همدمی نيست كه غمخوار روزهاي تنهاييم باشد.
خدايا اين چه روزگاري است!!
كه آدميان بدون ارتكاب جرم مجازات مي شوند. كه به خاطر گناه ناكرده خردمي شوند
و مي شكنند!
اين چه دنيايي است كه هيچ كس خود نيست! كه همه نقاب و صورتك هاي زيبا به
چهره دارند و واي به آن روز كه اين نقاب ها كنار بروند.
اين چه دنيايي است كه همه از عشق و محبت دم مي زنند ولي دانه هاي نفرت در
دل همه كاشته ميشود!
خدايا ! پرواز كردن را به من بياموز...چگونگي پرواز در اوج مي خواهم روحم را به پرواز
در آورم و جسمم را در اين وادي جاي بگذارم.
خدايا از تو آرامش مي خواهم....
پروردگارم پذيراي من باش
و آن چه را مي خواهم به من عطا كن .
من پروازي را مي خواهم كه مقصدش تو باشي
پرواز در سكوت را....
خدايا
من از تو یاری می خواهم همچون درخواست کننده ای که احتياجش سخت و نيرويش سست و گناهانش انبوه شده همچون درخواست کننده ای كه براى حاجت خود فريادرسى و براى ناتوانيش نيرو دهندهاى و براى گناهش آمرزندهاى جز تو نمىيابد اى صاحب جلال و اكرام توفيق عملى را از تو مىخواهم كه بوسيله آن هر كه آن را بجا آورد او را دوست دارى
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 20:55 توسط پــــــریـــــــا | لينك ثابت
|