امشب سیل غمت دیدگانم را شست
درد روزی که تو رفتی آمد
قلب غمگینم را بار ديگر آزرد
باز برگرد و بيا تا ببيني چشمم
شده خون از انتظار
انتظاري كه تمامش پوچ است
سالیانست هنوز
در فراسوی همه پنجره ها
رخ زیبای تو را می جوید
از غمت خواهم مرد
خوب خاطر داری؟
که شب رفتن تو یک کبوتر آمد
روی دستان غریبم نشست
تو نگاهش کردی
قصه ای را ز کبوتر تو برایم گفتی
از ستم های زمانه گفتی
از غم دوری و دل کندن مردم گفتی
تا به شب من آرام
گفته های لب شرینت را با دلم بشنیدم
بعد آهسته به سوی ره آخرت رفتم
تا که فریاد زدم از غمت خواهم مرد
و برایم گفتی باز من می آیم
مرگ من آخر قصه تو
از غم کبوتر است
تا شاید بعدا
تو بیایی روزی
بر سر بالینم
آن زمان خواهد بود
کــــــه غمت جان مرا میگیرد
سلام به دوستان خوبمپـــــریـــا هـــستم از مــــهــــابـــــادامیدوارم که لحظه های خوبی رو تو وبم بگذرونیدخوشحال میشم با نظراتون به ارتقای کمی و کیفی وبلاگم کمک کنیددوستدار شما: پــــــریـــــــا~~~~~~~~~~~~~تقدیم به انان که با آوازه عشق آشنایی دارندوبه انسانهای دیگراحترام میگذارند ودوست داشتن و مهرورزیدن راگناه نمیشمارند و عشق راستین را بااعماق وجود پذیرفته اندخلاصه پیش کش به تمام شیفتگان و دلسوختگانسلام اغازهراشنایی...